مير تقي الدين كاشاني

655

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

چون همدمى آزاد شد از محنت هستى * آن را كه دهان تو به فكر عدم انداخت * * * دارم آن دردى كه مجنون حزين را بوده است * بلكه دوران صد غم و محنت بر آن افزوده است در هجو احمد حافظ گفته احمدِ حافظ غلام على * از درو « 1 » غم به تنگ مىآرد گفته لُنگى به بنده لطف كنيد * هر زمان عذر لنگ مىآرد * * * اى همدمى اگر تو ، نيى از خران فينى * مىكن هميشه لعنت بر ملحدان فينى باشد زبان ايشان ، ايرى به جاى آرى * آرى كه هست واجب ، قطع زبان فينى اين عاشق زن او ، او مايل زن اين * اين شيوه خوب دانند ، پير و جوان فينى اى همدمى اگر تو ، نى از خران فينى * مىكن هميشه لعنت بر ملحدان فينى فينى چو قوم كوفى ، من مسلم عقيلم * در دست اين جماعت ، افتاده و ذليلم گر خاك پاى ايشان ، چون كحل ديده سازم * در چشم اين جماعت ، مسمار همچو ميلم خويش و قبيلهء هم ، گادند . . . . . يكدگر را * بردند ظن كه گويا منهم از آن قبيلم مىخواستم ازيشان هرگز جدا نگردم * در عالم حقيقت اين بيت شد دليلم اى همدمى اگر تو ، نيى از خران فينى * مىكن هميشه لعنت بر ملحدان فينى از حد بشد قباحت ، از قبح اين اراذل * خواهم گرفت آخر دامان شاه عادل گويم شها تو بودى ، مايل به قتل اين جمع * كردى به تيغ ازيشان ، مقصود خويش حاصل

--> ( 1 ) . اصل : از درر .